♡●اندر احوالات یک کنکوریه خوابگاهی●♡

خرید بک لینک
خب تاحالا هیچی از زندگیم نگفته بودم ولی حالا میخوام بگم:/

من یه دانش آموز خوابگاهی ام .. سال آخری و از همه مهم تر کنکورررری!

عرضم به حضورتون خوابگاهی بودن خیلی سخته ... البته برا منی که ۶ ساله خوابگاهی ام سختیه چندانی نداره ... توی خوابگاه ما ۹ تا دختریم .. و توی این ۶ سال بیشترین جمعیتمون ۱۲ نفر بوده ...

سرپرست هم ... سرپرست داریم تا سرپرست ... مثلا ما یکی داریم به اسم مادر ترزا ... جادوگرررر ...:/

غذاهامون ای بد نیست ...

گاهی وقتا هم احساس جن زدگی میکنیم تو خوابگاه... دختر است دیگر:/

شنبه ها هم که ... اووووووووف نگم براتون ... یه تریلی ۱۸ چرخ لازمه فقط وسایل ماهارو جابه جا کنه ... منم که چون کنکوریم بیشتر کتابامو باید هر هفته ببرم و بیارم ... و هر شنبه هم باید شنونده ی غر زدنای دختر عمه ی گرامی بنا بر سنگین بودن ساکم باشم ...

اونجا نه گوشی هس نه لب تاب و نه هیچ چیز دیگه ای که بخوام خودمو باهاش سرگرم کنم .. تنها چیز سرگرم کننده ی من اونجا یا کتابامه یا خلاقیتام... میگین خلاقیت؟؟؟ چه خلاقیتی؟؟ خب دخترا از همه نظر مجهز میان خوابگاه ... و من با هرچی دم دستم بیاد یه کاردستیه اختراعی درست میکنم مثلا جعبه نوک دوستمو شکوندم باهاش یه چعبه با یه کاغذای باریک با نوشته های انگیزشی درست کردم و چسبوندمش بالا تختم ک شب قبل خواب اینارو بخونم تا انگیزه بگیرم://////

و یه چیز دیگه هم اینکه .... از اینکه خیلی نمیتونم بهتون سر بزنم منو ببخشید دلیل سر نزدنام همینه که گفتم براتون:)))

+موفق و پاینده باشید ... لیلی خانوم شیطون ؛)))

my loneliness...

ما را در سایت my loneliness دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 20:54

صفحه بندی